کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦


 

قلمت را بردار
بنویس از همه خوبیها
زندگی، عشق، امید
و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا هست
گل مریم، گل رز
بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال
از تمنا بنویس
از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود
از غروبی بنویس
که چو یاقوت و شقایق سرخ است
بنویس از لبخند
از نگاهی بنویس
که پر از عشق به هر جای جهان می نگرد
قلمت را بردار
روی کاغذ بنویس
زندگی با همه تلخیها، شیرین است

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦


 

آبی که برآسود
زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود
که پیوسته روان است

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦


 

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی قلم خشكیده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یك به یك رفتند مرا با خود رها كردند همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦


 

زیباترین عکسها در تاریکخانه ظاهرمیشوند.پس در لحظه های تاریک زندگیمان ، خداوند زیباترین عکسها را از ما می گیرد.

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦


 

زیباترین عکسها در تاریکخانه ظاهرمیشوند.پس در لحظه های تاریک زندگیمان ، خداوند زیباترین عکسها را از ما می گیرد.

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦


 

دل به دست آر که حج اکبر است
از هزاران کعبه یکدل بهتر است

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦


 

زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن.
سعی کن طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦


 

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦


 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانعند

  
نویسنده : حق ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦


 

زندگی منهای خدا تكرار بی روح روزها و هفته هاست.

  
نویسنده : حق ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

سر مشق های آب بابا یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت

گل کردن لبخندهای همکلاسی

در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

راه فرار از عشق های زنگ اول

آن لحظه های بی کلک یادمان رفت

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

جدیت تصمیم کبری یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

یادش به خیر اما شاید ......

خدا را هم یادمان رفت !!!

  
نویسنده : حق ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

حرفهایم اگرچه تکراریست
جملهایم اگرچه بی معناست
تا زمانی که با خدا هستم
اسم هر گفتگوی ساده دعاست

  
نویسنده : حق ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

وقتی چشم امیدتان به خدا باشد
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست كه راست نباشد
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست كه پیش نیاید
و هیچ چیز آنقدر عجیب نیست كه دیر نپاید
به یكدیگر محبت كنید .

  
نویسنده : حق ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

خدا حرف هایش را در دنیای اطراف ما نوشته است...فقط كافی است به اتفاقات زندگی ات توجه كنی و ببینی خدا در تمام لحظات روز كلمات خاصش را كجا می نویسد...

  
نویسنده : حق ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

 اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده ! آخه می دونی ؟ : "خدا" خیلی تنهاست...

  
نویسنده : حق ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

آدمك آخر دنیاست بخند

آدمك عشق همینجاست بخند

آن خدایی كه بزرگش خوانی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

  
نویسنده : حق ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

نگاه کن! شهر تاریک است .چراغی روشن نیست .کسی امشب !به فکر صبح فردا نیست .عشق مرده ؛صداقت سوخته ؛عاطفه پژمرده؛ ایمان گمشده ؛ وجدان خوابیده ....می شود شهر را نورانی کرد چراغی روشن کرد و به فکر صبح فردا بود عشق را دوباره زنده کرد عاطفه دوباره می روید

  
نویسنده : حق ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر ان را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد...

  
نویسنده : حق ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦


 

تجربه معلم سخت گیریست،او اول امتحان میکند،بعد درس میدهد

  
نویسنده : حق ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦